poulad kimiai
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
ترانه


نويسندگان

 

 

 



موضوع مطلب :
۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:٤٥ ‎ب.ظ

 

 

 

 

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید 

e762c61d1d85571a72890cacc8aaa07d اس ام اس تبریک روز مادر سال 1391 

مادر

نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم

فقد از خداوند میخواهم که

خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟

برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم

روز مادر مبارک 

 



موضوع مطلب :
۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:۳٧ ‎ب.ظ

 

شرق: کمی قبل از گفت وگو با پولاد کیمیایی به دفتر رسیدیم و این فرصتی شد تا در غیاب پسر با پدر صحبت کنیم. از او درباره نقش های جدید و متفاوت پولاد پرسیدیم.
 این گفت وگو در آخرین روزهای اکران «گشت ارشاد» انجام شد و کیمیایی پدر، مهیای رفتن به سینما بود. هرچند تلاش می کرد تا اضطرابش از تماشای بازی پسر را، در پشت ابهت کیمیایی گونه اش پنهان کند اما اینجا دیگر دنیای سینمای او نبود که همه چیز تحت کنترلش باشد و او نگرانی های پدرانه خودش را داشت. پولاد کیمیایی درباره نحوه حضور در فیلم های سینمایی نکته هایی دارد.   

در فیلمی بازی کردید که جنجال هایش بیش از اندازه بود و به لحاظ ساختاری سردرگم به نظر می رسد، فیلم «گشت ارشاد»سیاسی است یا اجتماعی است یا کمدی؟
اتفاقا من در این مورد حرف های زیادی دارم، این دقیقا همان چیزی است که مشکلاتی را برای فیلم ایجاد کرده، این فیلم اصلا سیاسی نیست، «گشت ارشاد» یک فیلم کاملا اجتماعی است. در اصل قرار است ما یک موضوع جدی را به بهانه یک فیلم طنز جور دیگری ببینیم، قرار نیست گشت ارشاد را ببینیم و بخندیم قرار است با یک لایه شیرین و یک نگاه آرام، یک موضوع خیلی جدی اجتماعی را بسنجیم چون موضوع، موضوع عمیقی است که نسل جوان بسیار با آن در ارتباط است، حساسیت برانگیز شده و انگ فیلم سیاسی را به دوش می کشد.
اما نگاه مخاطب به این فیلم، بیشتر به کمدی نزدیک است یعنی مخاطب دقیقا احساس می کند که کمدی می بیند.
این مساله مربوط به همان بحث ریشه دار و تعریف اشتباه کمدی در سینمای ما می شود، از سینمای باستر کیتون و چارلی چاپلین تا امروز شما می بینید که کمدی در اصل یک هسته تراژیک بسیار قوی در خود دارد، شما فیلم های بیلی وایلدر را هم که نگاه می کنید به ظاهر می خندید اما همه آنها کمدی های تلخی هستند که دارند تراژدی را به تصویر می کشند. «گشت ارشاد» هم همین قصد را دارد، درست است که لایه های رویی فیلم مخاطب را می خنداند ولی در اصل یک کمدی تلخ محسوب می شود. فیلم سه شخصیت دارد که از جامعه پس زده شده اند و حالا با همین جامعه روبه رو می شوند. سه تا آدم ولگرد، بی سواد و غیرمتعهد که ادای نهادی را در می آورند که اتفاقا باقاعده و قانونمند است و کاری که این سه نفر با جامعه انجام می دهند، تخریب است.
اتفاقی که برای اکران «گشت ارشاد» افتاد، چقدر به وجهه بازیگری شما ضربه زد؟
این دقیقا همان چیزی است که می خواهم در موردش صحبت کنم. ببینید شما وقتی در یک فیلم بازی می کنید دیگر فقط به نقش خودتان فکر نمی کنید، من الان خودم را یکی از صاحبان این اثر می دانم. شما در ابتدای صحبت مان پرسیدید فیلم سیاسی است یا اجتماعی؟ وقتی برای یک موضوع اجتماعی که ارشاد مردم است نیرو تعیین می شود خودبه خود تبدیل به موضوع سیاسی می شود.   

می گوییم گشت ارشاد اما این رفتار واقعا ارشاد گونه است؟! فیلم «گشت ارشاد» اکران می شود، از خود وزارت ارشاد پروانه ساخت و نمایش می گیرد، در جشنواره فیلم فجر نمایش داده می شود اما برخورد ارشادگونه ای با آن نمی شود. مگر فرهنگ چقدر قدرت و تحمل دارد؟ من هنرمند دوامم چقدر است؟ من می توانم کل زندگیم را جمع کنم، از همه هستی و توانم مایه بگذارم، از خیلی وعده وعیدها بگذرم، از مدیر مربوطه خودم مجوز بگیرم، یک فیلم مستقل بسازم تا حرف مردم و تماشاگرم را بزنم فیلم مورد توجه مردم قرار بگیرد بعد یک نهاد نامشخص فیلم را بکشد پایین. چندبار این اتفاق می تواند برای یک هنرمند بیفتد. اگر قرار است ما خانه سینما نداشته باشیم، صنف وجود نداشته باشد، وزارت ارشاد هم زیر سوال برود پس هنرمند به کجا می تواند اتکا داشته باشد؟ امنیت و آینده او از کجا باید تضمین شود؟
ما قبلا هم فیلم عبدالرضا کاهانی (اسب حیوانی نجیبی است) را با موضوع مشابه داشتیم که اتفاقا خیلی هم جدی و مستقیم به موضوع پرداخته بود، اما فیلم در مدت مشخص شده نمایش داده شد و فروش میلیاردی هم داشت. شما دلیل این اتفاق برای «گشت ارشاد» را چه می دانید؟
من مطمئنم ۷۰درصد کسانی که به فیلم انتقاد می کنند اصلا فیلم را ندیده اند؛ دوم اینکه باید اجازه بدهیم در هر کاری متخصص آن کار نظر بدهد. اگر من در جراحی تخصص نداشته باشم دست به چاقو ببرم صددرصد باعث مرگ بیمارم خواهم شد، بی تجربه دست به چاقو نبریم. این رادیکالیسم که امروز گریبانگیر هنر ما شده، دارد ریشه فرهنگ ما را می زند. البته من این انتقاد را هم دارم که شاید زمان مناسبی برای اکران «گشت ارشاد» نبود یعنی «گشت ارشاد» نباید با «زندگی خصوصی» در یک جدول اکران قرار می گرفت. تا حدودی ترکش آن فیلم به «گشت ارشاد» هم خورد و ما تا حدودی قربانی آن هم شدیم.
انگار صحبت کردن درباره وضعیت اکران فیلم برایتان جالب تر از صحبت درباره بازی و نقش تان در فیلم است.  

بله. برای اینکه ما اصلا انتظار زیادی برای فیلم نداشتیم، فقط می خواستیم به این فیلم هم اجازه داده شود تا مثل فیلم های دیگر زمان اکرانش بگذرد اما آنقدر تحمل و صبرمان پایین است که حتی نمی گذاریم زمانی که برای اکران مشخص شده بگذرد بعد به قضاوت بنشینیم. وقتی میهمانی به خانه شما می آید و شما با او اختلاف نظر دارید قطعا او را بیرون نمی کنید، تحمل می کنید تا او برود، هنر و سینما سلیقه ای است، همیشه عده ای هستند که یک فیلم را دوست ندارند، تحمل کنند مدت اکران آن فیلم تمام می شود؛ ما این روزها تحمل میهمان نداریم.
 ما داریم تحریم های بزرگ دنیا را تحمل می کنیم برای اینکه نمی خواهیم زیر بار حرف زور برویم، چطور می شود این شعار ها را با این رفتارهای متناقض باور کرد، وقتی در داخل به جان هم افتاده ایم؟ واقعا این طوری می خواهیم در مقابل استکبار جهانی بایستیم؟ بیایید یک بار از منظر دیگری به مساله نگاه کنیم و آستانه تحمل مان را برای پذیرش نقد بالا ببریم و از منظری نگاه کنیم که سازنده باشد. این رفتار سرکوبگرانه هیچ اتفاق مثبتی را ایجاد نمی کند، نه در من تماشاگر و نه در آن مسوولی که پشت میز نشسته است.
اما در این فیلم بازی کردید و نقش «عطا» در «گشت ارشاد» ریسک بزرگی برای شکستن تصویر قبلی بود.
اصلا سینما و بازیگری چیزی جز ریسک نیست و بیشتر ستارگان سینمای ما با همین ریسک ها متولد شدند اما این جسارت اول باید از طرف کارگردان اتفاق بیفتد چون من بازیگر که همیشه از این تفاوت در نقش استقبال می کنم. ولی آیا سینمای ما این فضا را ایجاد می کند؟ آیا همه کارگردان های ما این ریسک را می پذیرند؟ خب وقتی آقای سهیلی این ریسک را می پذیرد من هم می پذیرم، چرا نپذیرم وقتی می بینم این طنز از جنس من است و من از پس آن بر می آیم. 

در مورد پولاد کیمیایی اما داستان این ریسک کمی متفاوت است چون عمر هنری شما همیشه با سینمای مسعود کیمیایی عجین بوده و خیلی ها منتظر بودند تا ببینند این اتفاق چه زمان، به چه شکل و با چه فیلمی می افتد. پولاد کیمیایی پس از چند تجربه در سریال و فیلم به چه نتیجه ای با خودش رسید که فکر کرد این انتخاب را باید الان و با فیلم «گشت ارشاد» داشته باشد؟
درست می گویید این شکافتن برای من خیلی مهم بود، چون من فضایی را تجربه کردم که در آنجا کارم نتیجه داده و یک قاب تعریف شده و کلیشه ای برای خودم ساختم، هر چند که جهان مسعود کیمیایی و قهرمان سینمای کیمیایی بودن خواه ناخواه شما را محکوم به پذیرش این کلیشه می کند. اما درباره پیشنهاد آقای سهیلی خوشحال شدم از جسارت ایشان در شکستن تصویر من و خب اولین چیزی که برایم مهم است خود اثر است.
 وقتی سوژه و داستان «گشت ارشاد» را پسندیدم، بعد به نقش خودم فکر کردم. گشت ارشاد بیرون از همه مسایل حاشیه اش تجربه خیلی خوبی برای من بود. کار کردن با آقای سهیلی را خیلی دوست داشتم، فکر نمی کردم آنقدر راحت و آرام بتوانم با ایشان کار کنم.
به خصوص برای من که در ژانر و فضای دیگری کار کرده بودم، ریسک بزرگی بود 

قبل از «گشت ارشاد» هم پیشنهادهایی داشتید که شخصیت های متفاوتی با شخصیت های سینمای کیمیایی داشته و رد کرده باشید؟
تعداد پیشنهاد های رد شده زیاد بوده ولی نمی توانم اسم بیاورم. از کارگردان هایی که کمتر بازیگری جرات می کند پیشنهادش را رد کند، چون نام کارگردان آنقدر بزرگ است که کفایت می کند یک بازیگر در گوشه ای از کار او بازی کند.
دلیل رد کردنتان چه بود؟
کاراکتر اصلا تعریف نشده بود و مشخص نبود که قرار است چه شخصیتی را تعریف کند.
به نظر می رسد که خودتان هم با این نوع نقش ها راحت ترید تا نقش های سینمای کیمیایی؟
من آن آدم هایی را که در سینمای پدر بازی می کنند را هیچ وقت از نزدیک ندیدم، سعی می کردم درکشان کنم، تمرین شان کنم اما به هرحال خودم را در قالب آنها قرار می دادم اما به نقش «عطا» نزدیک تر بودم، از این جنس آدم ها را زیاد دور و برم می بینم و لمس می کنم. ضمن اینکه خودم هم در زندگی شخصی ام مثل شخصیت های فیلم های پدر جدی نیستم و رگه هایی از طنز دارم، یک بار هم قبلا در تله فیلمی از آقای امینی نقش کوتاه طنزی بازی کردم که خودم را محک بزنم و دیدم که، نه، از پس نقش طنز برمی آیم. برای همین خیلی دوست داشتم این قالب را بشکنم و روی دیگر خودم را هم نشان بدهم و عکس العمل مردم را ببینم. 

بازخوردهایی که در این مدت داشته اید چه طور بوده است؟
خیلی خوب بود، همیشه مهری که از مردم می گیرم چه زمانی که در تلویزیون بازی کردم و چه سینما، بی نظیر بوده، از این فیلم هم خیلی خوب استقبال شد.
در بعضی صحنه ها، بازی ها آنقدر غلو شده که از مدیوم سینما خارج می شود و به سمت طنزهای سریالی می رود مثل صحنه ای که شما دارید نوشابه را یک نفس سر می کشید یا صحنه آخر که روی موتور، عروس و داماد را دنبال می کنید.
در بیشتر صحنه ها عطا در کنار دو نقش دیگر تعریف می شود و معدود صحنه هایی هست که عطا فرصت دارد خودش را به تنهایی نشان دهد و اگر این صحنه ها را هم از دست می دادم آن وقت شخصیت عطا شکل نمی گرفت. ویژگی شخصیت عطا در همان غلو هایی است که می گویید و اگر اتفاق نمی افتاد شخصیت عطا در نمی آمد.
دقیقا چیزی را بازی کردید که کارگردان خواسته بود یا خودتان هم چیزی به نقش اضافه کردید؟
من و حمید فرخ نژاد بداهه های زیادی به کار اضافه کردیم.
قبول دارید آن مقدار که بازیگران به فیلم اعتبار داده اند، فیلم به آنها نکته ای اضافه نکرده است؟
اجازه بدهید من این سوال را جواب ندهم، به هر حال وقتی شما این حرف را می زنید یعنی اینکه انتخاب آقای سهیلی هم درست بوده و ترکیب درستی را انتخاب کرده پس در واقع او هم از این ماجرا سهم دارد یعنی درست تصمیم گرفته و اگر هر کدام از ما کنار دیگری قرار نمی گرفتیم این اتفاق نمی افتاد. 

قبل از اینکه فیلم را قبول کنید با پدر مشورت کردید؟
خیر.
ترسیدید منصرف تان کند؟
نه، نه، ببینید ما دو جور مختلف زندگی کردیم و دو عقیده متفاوت داریم. وقتی او در انتخاب من دخالت کند و احیانا اگر کار نتیجه خوبی نداشته باشد او هیچ وقت خودش را نمی بخشد.
فکر می کنید در سینمای مسعود کیمیایی بیشتر فرصت به دست آوردید یا از دست دادید؟
(بعد از یک مکث طولانی) قهرمان سینمای کیمیایی بودن خودش بزرگ ترین فرصت است، چون این فرصت آرزوی خیلی از ستارگان سینماست اما برای من در جاهایی هم فرصت های زیادی را گرفته. قهرمان سینمای کیمیایی شدن برای من راه طولانی و سختی بود از سرب و تجارت و سلطان تا رییس و حکم و محاکمه در خیابان و جرم، رسیدن به این نقطه خیلی سخت بود. من در «جرم» خودم را شایسته سیمرغ می دانستم ولی این اتفاق نیفتاد اما درس بزرگی برای من بود و استقلالم را بیشتر کرد 

یعنی دلیل از دست دادن سیمرغ در فیلم جرم را وابستگی به سینمای پدر می دانید؟
این مساله بی تاثیر نبود.
با تجربه ای که از سینمای سهیلی برایتان ایجاد شد، فکر می کنید به سینمای پدر بر خواهید گشت یا نه مسیر جدیدی را در پیش گرفتید؟
من همیشه ریشه هایم در سینمای پدر را حفظ خواهم کرد. من همیشه سینمای قهرمان پرور را دوست داشته ام، سینمایی که در آن مردان باقاعده و متعهد وجود دارند. اما احتمالا در فیلم جدیدی که پدر می خواهد کار کند من حضور نخواهم داشت چون نقشی در سناریو نیست که با من هم خوانی داشته باشد.
و این روزها سرانجام گشت ارشاد از پرده برداشته شد؟
من این اطمینان را به شما می دهم که گشت ارشاد در این فصل اولین نمونه این اتفاق بود و مطمئن باشید ۱۰، ۱۱ فیلم دیگر در فهرست این اتفاق قرار دارند. اما به هرحال امیدوارم، امیدوارم این بحث ها برای فیلم های دیگر تکرار نشود. 





 



موضوع مطلب :
۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:٢۳ ‎ب.ظ

 

«گشت ارشاد» آنقدر جنجال و حاشیه داشت که کمتر به خود فیلم و عوامل سازنده اش از جمله بازیگرانش پرداخته شد. پولاد کیمیایی، بازیگر نقش عطا، برای اولین بار از قالب سینمای زخمی و عاصی مسعود کیمیایی، در فیلمی کمدی ظاهر شد: کمدی ای که لحظه های کمیکش مبتنی بر موقعیت های فیلم است و بازیگران باید همپای موقعیت، فضای کمدی را تکامل بخشند. پولاد کیمیایی در اولین نقش آفرینی کمدی اش نشان داد که در کمدی بازی کردن تسلط دارد و بی آنکه شخصیت فیلم کمدی را در سطح و تخت ببیند، به نسبت شخصیت و موقعیتش توجه دارد، برای نمونه می توان دو صحنه فیلم هندی دیدن با حاجی و متوقف کردن موزیسین های زیرزمینی را مثال زد.شخصیت عطا در «گشت ارشاد» پرداخته شده ترین شخصیت فیلم بود و پولاد کیمیایی به خوبی از جزییات چنین شخصیتی بهره برده تا قابلیت های خود را در نقش کمدی نشان دهد.از سوی دیگر «گشت ارشاد» فرصتی بود تا پولاد کیمیایی را فارغ از قیود قهرمانی ببینیم. ویژگی های شخصیت عطا با اجرای موثر پولاد توانست از تماشاگران فیلم خنده بگیرد. حال در گفت وگوی پیش رو با پولاد کیمیایی از چگونگی و فرآیند ایفای نقش در فیلم کمدی، ژانر کمدی و فاصله گرفتن او از تصویر قهرمان عاصی صحبت شده و دلایل گزیده کاری او را جویا شدیم و در آخر رسیدیم به تعبیر حوزه حرفه یی پولاد کیمیایی از بازیگری به کارگردانی...
    
    من فکر می کنم که شان و احترامی دارم که باید این شان و احترام حفظ شود، پس تن به هر کاری نمی دهم. در سال های اخیر به دلیل اینکه برخی بازیگران ما برای مطرح بودن دست به هر کاری زدند، این شان و احترام نزد مردم افت کرد
    
    همیشه آرزوی بازی در فیلم کمدی را داشتم، اما نوع کمدی ای که من قرار است در آن بازی کنم باید شکل خودم باشد. مثلارابرت دنیرو و آل پاچینو هم در فیلم های کمدی بازی کرده اند اما کمدی هایی بازی کرده اند که متناسب با آنهاست.
    
    چگونه شد در «گشت ارشاد» که فیلمی در ژانر کمدی است بازی کردید؟ با توجه به اینکه تا قبل از این، مسیر کاری کاملامتفاوتی داشتید.
    ژانر کمدی در سینمای ایران خیلی قابل بحث است. ژانر کمدی در سینما یک تعریف دارد و در تلویزیون تعریف دیگری دارد. اما چون سینما طی این سال ها در ایران اعتماد به نفس خود را از دست داده و هویتش گم شده است، الگوهایش را از تلویزیون می گیرد، چون موقعیت متزلزلی در گیشه و در عرصه فرهنگی دارد و زمانی که نمونه مستقلی همچون «گشت ارشاد» ساخته می شود، گرفتار حواشی سیاسی می شود. البته پیش از این شاهد نشست سیاست در عرصه سینما بوده ایم و با پیامدهای موجود احتمالاشاهد اتفاقاتی از این دست خواهیم بود. تلویزیون به دلیل پشتوانه دولتی اش سالانه به موضوع های اجتماعی متعددی می پردازد و به دلیل تاثیرگذاری بر مخاطب عام، سینما نیز از این شرایط عام تاثیر می پذیرد: به عنوان مثال اگر در تلویزیون ملودرام موجی را ایجاد کند، سینما این موج را دریافت می کند و همان ترکیب ملودرام های تلویزیونی را در سینما هم می بینیم، همین اتفاق در مورد ژانر کمدی هم رخ می دهد. کمدی اما به دلیل لحن شوخ و سرخوشش تاثیر بیشتری دارد و می بینیم که دیالوگ های سریال های کمدی تا مدت کوتاهی در سطح جامعه گفته می شود و جریان دارد و در برخی موارد چنین تاثیرپذیری ای می تواند در رفتارهای اجتماعی آسیب زننده باشد. از سوی دیگر تولید انبوه تلویزیونی، بر کیفیت تولیداتش تاثیر دارد و در اغلب موارد کیفیت پایین آثار تلویزیونی باعث می شود خیلی زود این سریال ها از سوی مخاطبان فراموش شوند. البته باید توجه داشت سینما به دلیل نیازش به تماشاگر و فروش ناچار است به تلویزیون روی بیاورد. در همین راستا سینما ارزان می خنداند و همان ترکیب کمدی های ارزان تلویزیون در سینما هم به کار گرفته می شود. پیامد منفی این استفاده سینما از تلویزیون افت کمدی های سینمای ایران است و آنچه اکنون شاهد آن هستیم هرج و مرج است نه کمدی. فراگیری کمدی های ارزان در سینمای ایران سبب شد ژانرهای دیگر کنار گذاشته شوند و مفهوم کمدی هم از بین رفت. «گشت ارشاد» اما فیلمی است که به مفاهیم بنیادین کمدی نزدیک شده است، آن هم در شرایطی که محدوده خط قرمزهای سینمای ایران گسترده تر شده است. «گشت ارشاد» پس از سال ها توانسته وارد محدوده خط قرمزها شود. این فیلم وارد حوزه اجتماعی می شود اما برخوردی که با فیلم صورت می گیرد برخوردی سیاسی است. به نظرم وقتی جامعه تقاضایش برای فیلم کمدی زیاد می شود، نشان دهنده عصبیت یک جامعه است. این ناشی از بی خیالی جامعه نیست بلکه نشانگر عمق دردهای اجتماعی است. پس می توان گفت ترویج بی قاعده سینمای کمدی فضیلتی برای سینما و جامعه اش محسوب نمی شود، در واقع چنین وضعیتی تنها واکنش تسکینی جامعه به معضلات حیات اجتماعی اش است، در این صورت، کارکردهای سینما هم سطحی می شود. در چنین شرایطی فیلم «گشت ارشاد» می خواهد با لحنی کمیک، نگاهی موشکافانه و عمیق به موضوعی اجتماعی داشته باشد و از ظاهر امور به باطن امور می رسد، چون متاسفانه در حال حاضر در جامعه ما ظاهر است که اهمیت یافته و همه در پی این هستند که چه ماشینی، چه لباسی با چه مارکی بپوشند و... از سوی دیگر، فرهنگ رسمی سعی در القای ساده زیستی دارد: آنچه حاصل می شود تضادی عمیق است که در جامعه جریان دارد و همین تضاد است که «گشت ارشاد» را شکل داده و «گشت ارشاد» به همین تضاد می پردازد.
    
    در فیلم «گشت ارشاد» شخصیت عطا که شما نقشش را ایفا می کنید بین دو شخصیت «حاجی» (حمید فرخ نژاد) و «سعید» (ساعد سهیلی) قرار می گیرد، به این ترتیب که عطا نه آن رفتارهای عقل کل حاجی را دارد و نه احساسات گرایی شخصیت سعید را، بلکه عطا بیشتر از رفتارهای ایده آلیستی آن دو شخصیت خواهان زندگی معمولی و بسامان است: تحلیل خود شما از شخصیت برای ایفای نقش چگونه بود؟
    عطا شخصیت کلیدی قصه است. در فیلمنامه اولیه «گشت ارشاد» به این ترتیب بود که حاجی و سعید در زندان هستند و در این سکانس آغازین از عطا یاد می کنند. همان طور که گفتید عطا مابین این دو شخصیت است و به عبارتی وسط ترازوی دو کاراکتر همراهش قرار می گیرد، به همین دلیل مسائل و فشارهای دو شخصیت بر او نیز وارد می شود. عطا هم به حاجی نزدیک است و هم نزدیک به سعید است، با این حال او تندی ها، خامی ها و رفتارهای غلوآمیز سعید را ندارد و آن دوره سنی را گذرانده است، از سوی دیگر حاجی را هم قبول ندارد چون حاجی هم بازنده است، عطا می خواهد راهی به زندگی طبیعی پیدا کند. عطا رفاقت نزدیکی با حاجی دارد و احترام زیادی برای او قائل است. همچنین به شدت از محیط پیرامونی اش تاثیر می گیرد و خودش را اصلاح می کند. او اگر عاشق می شود، عشق خود را پنهان نمی کند و اگر می خواهد پژو 206 آلبالویی داشته باشد، خواسته اش را بیان می کند و در نگاهش به زندگی تکلیفش روشن است. او در زندگی اش یک بار اشتباه کرده است و تاوان اشتباهش پرداخت ماهانه دو سکه است البته ایده آل هایی را در تابلوی کائناتش می بینیم اما ایده آل ها موارد عجیبی نیست و ایده آل های او خواسته هر جوان امروزی است. او یک زندگی معمولی می خواهد اما از این زندگی محروم است و قاچاقی زندگی می کند. اما او فقط بدلی از زندگی طبیعی اش را روی تابلوی کائناتش شکل داده است.
    
    به عبارت ساده، سه شخصیت اصلی «گشت ارشاد» به دنبال خوشبختی هستند اما چون دچار فقر و محرومیت هستند به کار خلاف می پردازند، با اینکه به شرایط و مصائب زندگی شان واقف هستند. عطا در میان این سه شخصیت هم دوست داشتنی است و هم در شخصیتش عملگرایی ای هست که برای مشکلات راه حل پیدا می کند و در برخورد او با آدم های پیرامون این شخصیت می بینیم که او به شکلی راه حلی عملی برای مشکلات می یابد و بین دو شخصیت دیگر تعادل ایجاد می کند. در واقع این سه شخصیت در یک سطح و موقعیت هستند اما ابعادشان متفاوت است، آنها مثل برادران دالتون هستند که تنها قدشان با هم فرق دارد اما هویت همه شان یکی است.
    
    شخصیت عطا نیز همچون دو همراهش تصویری دوگانه از خود ارائه می دهد، به غیر از این دوگانگی مشترک، آیا عطا بعد شخصیتی دیگری هم دارد؟
    برای بازیگر یکسری ویژگی های شخصیت از لحاظ تکنیکی بررسی می شود و یکسری ویژگی ها مربوط به محتوا و درون شخصیت می شود که مورد تحلیل قرار می گیرد، به طور مثال وقتی عطا را در حوزه عمومی جامعه می بینیم، شاهد رفتارهای تهاجمی و خشن او هستیم، در عوض در خانه و خلوتش کسی است که سرکوب و تحقیر می شود، به همین دلیل می بینیم که دچار عدم اعتماد به نفس است و همین نقص باعث دوگانگی و تظاهر او می شود. عطا وقتی در جامعه قرار می گیرد، نگاهی تک بعدی به آدم ها و مسائل دارد اما وقتی او را در خلوتش می بینیم شخصیتی تک بعدی نیست و نگاه تک بعدی ندارد. لجبازی و اصرار او برای انجام هرکار کوچکی نشانگر خالی بودن هویت اوست که برای اثبات خودش می خواهد دست به هرکاری بزند. به لحاظ تکنیکی برای بازی نقش عطا حتی در لحظاتی به غلو کردن نزدیک شده ام. عطا زمانی که در محیط بیرون قرار می گیرد در واقع بازی می کند. او اظهارنظرهای بی ربطی می کند که نشانه ناآگاهی است و چون شخصیت آگاهی نیست خیلی شخصیت پیچیده یی نیست و همان چیزی است که رفتار می کند و می گوید.
    
    فکر می کنید سه شخصیت اصلی کمیک هستند یا اینکه موقعیت های آنها کمدی است که جنبه یی کمیک به این شخصیت ها می دهد؟
    موقعیت آنها کمدی است و کمدی ای که می بینید ناشی از تضاد موقعیت و شخصیت هاست. در طول کار هم بیشتر صحبت های من و فرخ نژاد پیرامون جدی بودن شخصیت هاست و هر صحنه را که می گرفتیم نحوه بازی خیلی جدی صورت می گرفت، نمونه اش صحنه دیدن فیلم هندی بود که ما موقع فیلمبرداری با اینکه موقعیت خنده دار بود آنقدر جدی رفتار می کردیم که همه عوامل پشت صحنه بارها خندیدند و صحنه کات داده شده یا همان صحنه یی که با شلوارک ظاهر شدند، سعی نداشتیم که خنده دار بازی کنیم، بلکه موقعیت خنده دار بود.
    
    به عنوان اولین تجربه شما که در فیلم کمدی حضور داشتید، تعامل تان با بازیگران و کارگردان برای ارائه و ایفای نقش چگونه بود؟
    بیشتر با فرخ نژاد در تعامل بودم و با ایشان هر سکانس را کامل اتود می زدیم و اجرا می کردیم و زمانی که نتیجه کار را آقای سهیلی می دید، از شیوه کاری شان خیلی لذت بردم، همین جا باید از ایشان تشکر کنم چرا که شهامت خیلی زیادی نشان دادند که بازیگری را که مشهور به بازی های تلخ است، در فیلمی کمدی به کار گرفتند. چنین انعطاف پذیری و خطرکردنی دیگر در سینمای ایران وجود ندارد.
    
    مواجهه شما با این موقعیت جدید و پرمخاطره چگونه بود؟
    برای من هم کار سختی بود، چرا که باید قالبم را می شکستم و بازی ای می کردم که تا پیش از این فیلم، دیده نشده بود و جواب پس نداده بود. شاید از این پس اگر من در فیلم کمدی دیگری بازی کنم تماشاگر با دیدن فیلم یاد نقش من در «گشت ارشاد» و شخصیت عطا بیفتد. اما برای من شخصیت عطا اولین برداشت در زمینه کمدی بود. تا پیش از این فیلم تماشاگر مرا در نقش قهرمان های عاصی و زخمی که در پی حق شان هستند، دیده بود.
    
    پیش از پیشنهاد تمایلی برای ایفای نقش در فیلم کمدی داشتید؟
    همیشه آرزوی بازی در فیلم کمدی را داشتم، اما نوع کمدی ای که من قرار است در آن بازی کنم باید شکل خودم باشد. مثلارابرت دنیرو و آل پاچینو هم در فیلم های کمدی بازی کرده اند اما کمدی هایی بازی کرده اند که متناسب با آنهاست. در سینمای ایران هم آقای پرستویی در فیلم های کمدی مانند «مارمولک»، «مرد عوضی» و «لیلی با من است» بازی کرده است. آقای پرستویی با این فیلم ها نشان داد که توانایی کمدی بازی کردن هم دارد و شکل کمدی خود را ارائه داد.
    
    به عنوان بازیگر نقش جوان عاصی در مواجهه با نقشی کمدی چه تغییراتی برای بازیگری لازم است؟
    باید قالب گذشته را کنار بگذارد. همان طور که زندگی از جزییات تشکیل شده است، یک شخصیت هم از جزییات تشکیل شده است و بازی خوب نیز در جزییات تبلور می یابد. در تحلیل شخصیت باید تمام ابعاد را تحلیل کنی تا به هسته اصلی شخصیت دست پیدا کنی. در مورد شخصیت عطا باید تمام جزییات رفتارش را پیدا می کردم. عطا به همه چیز سطحی و سریع نگاه می کند، آدم مغروری است، در عین حال باید شیرین و بامزه باشد پس باید تمام این جزییات را باز کنم و با رنگ آمیزی جدید شخصیت را بسازم، در مورد عطا کار سختی بود چون به طور عام نگاه مثبتی به وجه بیرونی شخصیت عطا وجود ندارد، چراکه مردم خاطرات خوبی از این نوع شخصیت ها و ماموران گشت ارشاد ندارد. پس وقتی تماشاگر چنین شخصیتی را روی پرده می بیند ناخودآگاه گارد نسبت به این شخصیت دارد و من باید این را می شکستم تا تماشاگر به شخصیت گارد نزدیک شود.
    
    برای ارائه نقش عطا چقدر متکی بر شناخت نمونه های بیرونی بودید و چقدر شخصیت ساخته تخیل تان است؟
    عمدتا از تخیلم بهره گرفتم، در فیلم های قبلی ام خیلی تحقیق کردم، اما در مورد «گشت ارشاد» می خواستم به دور از بازی نمایشی باشم و می خواستم فاقد هر نشانه یی باشم که شبیه قهرمانان به نظر بیایم.
    
    در فرآیند ساخت فیلم بر نقش تسلط یافتید؟
    در طول کار به شخصیت عطا نزدیک شدم، آنچه در این فیلم آموختم این است که در کار کمدی نمی توان فقط متکی بر سناریو بود و در اجرا ست که فضا و شخصیت به درستی شکل می گیرند و شخصیت نمود می یابد، چه بسا در فیلمنامه کمدی لوس به نظر بیاید اما در اجرا و با جزییات است که صحنه یی کمیک جان می گیرد و تازه در اجرا متوجه می شوید که آن موقعیت کمیک آشناست.
    
    به نظر شما شخصیت عطا در مواجهه اش با جوان هایی که به آنها پیله می کند، می خواهد داشته های آنها را از آن خود کند یا اینکه با همان جوان ها سمپاتی دارد؟
    نه، با آنها سمپاتی دارد، در صحنه یی عطا را می بینیم که وقتی به دختر و پسری گیر می دهد پسر برای او نطق می کند، اما در دو سکانس بعد همین اتفاق برای خود عطا رخ می دهد و او همان واکنشی را نشان می دهد که از پسر دیده بود و همان حرف ها را می زند و از جامعه اش تاثیر می گیرد و دوست دارد که از سوی مردم تشویق شود و وضعیت موجودش را دوست ندارد.
    
    تابلوی کائنات برای ارائه نقش عطا موثر بود؟
    به نوعی تابلوی کائنات شناسنامه شخصیت عطاست. اما در واقع اعمال عطاست که شناسنامه او را شکل می دهد.
    
    دلایل محدودیت تنوع نقش های شما در کارنامه تان چیست؟
    دوره فعلی سینمای ما دوره بازیگرسالاری است و این وضعیت پیامدهای منفی هم داشته است. اگر بازیگری شایسته شهرت و جایگاهی که دارد، نباشد سینما آنقدر صافی های متعددی دارد که چنین بازیگری را کنار می گذارد و در ادامه جامعه هم بازیگر را کنار می گذارد. اگر بر فرض من 10 فیلم پرفروش داشته باشم که هیچ کدام دارای ارزش سینمایی و هنری نباشد، چه کسی پای من می ایستد؟ این متخصصان و منتقدان سینما هستند که ارزش کار هنری و هنرمند را تعیین می کنند. من سلیقه عام را هدفم قرار ندادم، اما اکثر بازیگران ما سلیقه عام را هدف قرار داده اند، چون آن سلیقه فروش و سود دارد، چون آن سلیقه بازیگر را مشهورتر می کند و سبب می شود دستمزد بازیگر بالاتر برود، آما آن سلیقه یی که ارزش کار هنری را تعیین می کند، دیدگاه متخصص و منتقد است. طبقه متوسط تحصیلکرده و آگاه است که هدف من است، من در کاری حاضر می شوم که منتقد و متخصص پای من بایستد. نه اینکه بگویم خیلی خوب هستم: نه، نوع نگرش من این گونه است. من در خانواده یی فرهنگی بزرگ شده ام، نیازی به شهرت و مادیات ندارم، مهم این است که نام کیمیایی را با صداقت و درستی حفظ کنم و کاری کنم که به تنهایی دارای اعتبار شوم و برای تثبیت اعتبارم باید بتوانم از صافی های متعدد و متفاوتی عبور کنم و صداقت اهمیت زیادی برای من دارد و کارنامه من این صداقت را نشان می دهد. من برای اثبات خودم در سینما چه بسا سختی هایی بیشتر از یک آدم عادی را از سر گذرانده ام، چون توقعات از من بیشتر است، به همین جهت برای برآوردن توقعات باید با دقت بیشتری دست به انتخاب بزنم.
    
    باتوجه به محدودیت ها و نارسایی هایی که در ساختار سینمای ایران وجود دارد و اینکه این نارسایی ها انتخاب های بازیگران را محدود می کند، فکر نمی کنید گزیده کاری شما می تواند مسیر حرفه یی شما را با مخاطراتی روبه رو کند؟
    من فکر می کنم که شان و احترامی دارم که باید این شان و احترام حفظ شود، پس تن به هر کاری نمی دهم. در سال های اخیر به دلیل اینکه برخی بازیگران ما برای مطرح بودن دست به هر کاری زدند، این شان و احترام نزد مردم افت کرد، آنچه بازیگران ما به آن توجه ندارند تفاوت فرهنگی ما با فرهنگ بازیگران غربی است. آن جوامع، جوامع سرمایه داری هستند و مناسبات سرمایه داری بر آن جوامع حاکم است اما جامعه ما جامعه سرمایه داری نیست و مناسبات سرمایه داری هم بر آن حاکم نیست، ما در واقع عکس برگردانی از آن مناسبات را نشان می دهیم. از سوی دیگر الگوهای فرهنگی جامعه ما همچون تختی بسیار به توده مردم نزدیک بودند و از جنس مردم بودند و به همین دلیل مردم آنها را دوست داشتند. حالامن که بازیگر این جامعه هستم هم باید در پیاد ه رو کنار مردم باشم و مشکلات و مصائب آنها را بدانم.
    
    یعنی شما بین بازیگر بودن و سوپراستار بودن، بازیگر بودن را انتخاب می کنید؟
    بله، چون سوپراستار به عنوان کالادیده می شود و اعتبارش گذرا است، اما هنرمند موقتی نیست بلکه در تاریخ می ماند.
    
    حضور شما در فیلم های مسعود کیمیایی به خاطر تعلق خاطرتان به سینمای مبتنی بر قهرمان است؟
    عقیده من چنین سینمایی ا ست: سینمایی که می خواهد الگو باشد و تاثیر داشته باشد نمی تواند فاقد قهرمان باشد. قهرمان در سینما یک اصل است، هر چند در سینمای مدرن قهرمان دیگر آن جایگاه و تاثیر سینمای کلاسیک را ندارد، اما فکر می کنم ساختار کلاسیک راه حل سینمای ایران است، به همین دلیل فکر می کنم قهرمان سینمای ایران باید اجرای مدرنی داشته باشد، نه اینکه قهرمان حذف شود. چرا که فکر می کنم هنوز در زندگی انسان ها، هر آدمی قهرمان زندگی خودش است و به اشکال مختلف ما این جلوه های زندگی قهرمانی را در زندگی روزمره می بینیم و اگر این طور نباشد مرده ام و دیگر زندگی ام معنا ندارد و اینکه وقتی می خواهی در طرف حق باشی باید قهرمان باشی. شاید چند فیلم بدون قهرمان را ببینیم و خوشمان بیاید اما دوباره به سوی قهرمان ها و سینمای مبتنی بر قهرمان بازمی گردیم. با این حال دوست دارم نقش ضدقهرمان ها را هم بازی کنم یا شخصیت هایی که قهرمان های کوچک هستند اما آدم خنثی را دوست ندارم.
    
    یعنی دوست ندارید نقش یک بازنده را بازی کنید؟
    نقش آدم بازنده یی را بازی می کنم که نگاه انتقادی به بازنده بودن داشته باشد. کم و بیش شبیه آنچه در «گشت ارشاد» می بینید.
    
    خبرهایی در مورد کارگردانی شما شنیدیم، آیا برنامه و طرح خاصی برای کارگردان شدن دارید؟
    بله، چون کارگردان بودن را در مولف بودن می دانم. دوست دارم کارگردان مولف باشم که کار بسیار سختی است. نمی خواهم فیلم بسازم که صرف اینکه فیلم ساخته باشم، در همین راستا اگر باید صبر کنم، صبر می کنم اما قطعا فیلم خواهم ساخت.
    
    با توجه به اینکه در عرصه بازیگری تثبیت شده اید و موفق هستید، چرا می خواهید به کار پرمخاطره کارگردانی بپردازید؟
    
    فکر می کنم سینمای ما به کارگردان مولف بیشتر احتیاج دارد، کارگردان هایی مثل آقایان کیارستمی، تقوایی، مهرجویی، بیضایی و کیمیایی کم داریم و سال هاست که به غیر از اصغر فرهادی پس از انقلاب کارگردان مولف نداشته ایم، هر چند در سال های اخیر کارگردان های خوب زیاد داریم و امسال کارگردان های فیلم اولی خوبی دیده ایم و دوست دارم با آنها کار کنم، ولی فکر می کنم به کارگردان مولف نیاز داریم که ساختار نوینی به وجود آورد.
    
    آیا الگوی سینمایی خاصی مدنظر دارید؟
    باید فیلم هایم را بسازم تا سیاق و شیوه کاری ام مشخص شود بتوان درباره آن صحبت کرد. در حال حاضر فیلمنامه تله فیلمی را نوشته ام و مشغول کار روی این فیلمنامه هستم تا شرایط ساختش مهیا شود و بعد فیلم بلند سینمایی ام را خواهم ساخت.
    
    فکر می کنید «گشت ارشاد» در روند کاری شما تاثیری ایجاد کند؟
    بله، فکر می کنم «گشت ارشاد» نقطه عطف مناسبی باشد که از این به بعد، در فیلم های متفاوتی نسبت به قبل دیده شوم.
    
    نکته آخر؟
    امیدوارم که نهادهای غیرتخصصی بر سینمای ایران تاثیر منفی نداشته باشند. طی سال گذشته خانه سینما را از دست دادیم و با شرایط موجود باید با وزارت ارشاد همراه باشیم (چراکه به هر ترتیب نهاد مربوط به سینماگران است) و مطابق قانون عمل کنیم، تحمل عقاید یکدیگر را داشته باشیم و به ساختارهای قانونی مان احترام بگذاریم تا ثبات حرفه یی سینماگران تامین شود و اگر ثبات برقرار باشد شرایط برای حضور و سرمایه گذاری بخش خصوصی فراهم خواهد شد، ولی اگر بی قانونی ها تداوم داشته باشد، بخش خصوصی تمایلی به تعامل در حوزه سینما نخواهد داشت.

منبع: اعتماد



موضوع مطلب :
۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٧:۳٤ ‎ب.ظ

 

 

 



موضوع مطلب :
۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٦:٢٤ ‎ب.ظ

 

 

 

 

دیالوگ خنده داره حامد بهداد در فیلم جرم

پولاد: این ماشین ترمزم داره؟ حامد : با 3 تا صلوات میندازمش تو جوب



موضوع مطلب :
٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٧:۱۱ ‎ب.ظ

 بنام اول هنرمند عالم هستی...

گمان می کنم حالا که غائله ی اکران "گشت ارشاد" خاتمه یافته و قیل و قال ها فروکش کرده؛ حالا که تنور اعتراض های خودسرانه از گرما افتاده و سفره ی تهمت های ناروا برچیده شده؛ حالا که بعضی ها با پایین کشیدن غیرقانونی فیلم من چنان نفس راحتی کشیده اند که گویی بیرق کُفر به زیر آمده است؛ شاید زمان مناسبی باشد که فارق از آن "هیاهوی بسیار" با چند نفر چند کلام حرف حساب بزنم. حرفهایی که گفتنش زبان می سوزاند و نگفتنش مغز استخوان.

ـ آقای امام جمعه

پیش از همه، روی سخنم با شماست. آقای "علم الهدی"؛ روی سخنم با شماست، نه با امام جمعه تهران. چون شما نخستین امام جمعه ای بودید که علیه فیلم من سخنرانی کردید و مهم تر این که امام جمعه ی شهر من هستید. شهری که سالها در آن زندگی و فعالیت اجتماعی کرده ام. شهری که افتخار آشنایی و همنشینی با بزرگانش را داشته ام. بزرگانی چون "آیت الله طبسی"، "آیت الله نوقانی"، "آیت الله مروارید"، "آیت الله فلسفی"، "آیت الله صفایی"، "آیت الله آقا شیخ ابولحسن شیرازی" و حتی عرفایی چون "میرزا جواد آقا تهرانی" و "مولانا قندهاری"، و شهدای عالی رتبه ای چون شهید "هاشمی نژاد" و شهید "کامیاب" و شهید "موسوی قوچانی". بزرگانی که افتخار می کنم بگویم خیلی هاشان من را به اسم کوچک صدا می زدند. شهید هاشمی نژادی که افتخار می کنم بگویم نعش پاره پاره اش را در آغوش کشیده ام. اما ... افسوس و صد افسوس که در طول انقلاب و همرکابی با این بزرگان هیچ گاه نه نامی از حضرت عالی شنیدم و نه سعادت دیدارتان نصیبم شد. در حقیقت، این ابهام بزرگ ذهن من و شاید همه ی مردم شهرم را می آزارد که در آن سالهای سرنوشت ساز انقلاب شما کجا تشریف داشتید؟! به کدام بیت رفت و آمد داشتید و با چه کسانی نشست و برخاست می کردید که هیچ وقت نامی از شما در میان نبود. ای کاش من و شما یک بار هم که شده در آن روزگار به هم برمی خوردیم! در آن صورت شاید امروز اینقدر با هم بیگانه نبودیم و زبان همدیگر را بهتر می فهمیدیم! ... نمی دانم در این مورد باید برای خودم متأسف باشم یا برای شما! ...

*** *** ***

ـ آقای رییس

شاید شما که امروز بر صندلی ریاست سازمان تبلیغات اسلامی تکیه زده اید امثال من را نشناسید یا دلتان نخواهد که بشناسید. اما اگر دلتان خواست، می توانید از آقایان "زم" و "سیدآبادی" (رییس سابق تبلیغات اسلامی خراسان) بپرسید که اتفاقاً خیلی خوب از سوابق من آگاهند. می دانند که من مؤسس حوزه هنری خراسان و هشت سال مدیرش بودم. همان حوزه هنری که اشخاصی مثل هنرمند جانباز "حسین نوری" یا نویسنده فقید "احمد زارعی" در آن فعالیت کردند. و البته خیلی های دیگر که پاتوقشان آنجا بود. "داود کیانیان"، "جواد اردکانی"، "مصطفی محدثی"، "مجید نظافت"، "علیرضا غزوه"، "احمد عزیزی" و ... . القصه؛ من هشت سال با کمترین امکانات و حقوق هرچه در توانم بود در آن عرصه ی فرهنگی ـ هنری انجام دادم و هرگز منتظر پاداش نبودم. اما "جناب رییس"، اگر برخورد امروز شما با فیلم من پاداش آن فعالیت ها و خدمت هاست، با افتخار می پذیرم! اما چه پاداش تلخی! و اگر جز این است و فیلم من قربانی تسویه حساب ها و اختلاف سلیقه ها و حب و بغض های شما با دیگران شده است شما را به پاداش تلخ روزگار و سرنوشت بشارت می دهم که البته و صد البته خدایی هم هست. ...

*** *** ***

ـ آقای شهردار

شاید بهتر باشد سخنانم با شما را به دو بخش تقسیم کنم. گلایه ی فرهنگی ـ هنری ام را به "جناب آقای دکتر قالی باف" بگویم و درددل شخصی ام را به "حاج باقر". همان حاج باقر که از سالهای دور می شناسمش. البته شما را نمی دانم. راستی شما هم هنوز حاج باقر را می شناسید؟!

جناب آقای دکتر قالی باف. بدون شک برگزاری بزرگداشت برای هنرمندان، ساختن مجسمه ی آنها و گرفتن عکس یادگاری با ایشان، افتتاح موزه و نمایشگاه های هنری، سالن های تئاتر و پردیس های سینما، و صد البته اختصاص قطعه ای از بهشت زهرا به هنرمندان، شرطِ لازم برای آرایش وجهه ی یک شهردار هنردوست و هنرمندنواز است، اما قطعاً شرطِ کافی نیست. صاف و بی پیرایه بگویم: همراهی شما با حرکات غیرقانونی و خودسرانه ی جریانی بی منطق علیه آثار هنری بسیار دور از انتظار جامعه ی هنرمندان بود. از شمایی که می خواستید و شاید پس از این هم بخواهید بر کرسی ریاست جمهوری این مملکت تکیه بزنید و حافظ قانون باشید. مطمئن باشید این تصمیم غیرقانونی شما و همکارانتان به این زودی از ذهن خانواده ی سینما زدوده نخواهد شد.

و اما حاج باقر عزیز. من و شما تجربه ای مشترک داریم. تجربه ای مشترک از دورانی شریف و رفقایی که خود مظهر شرافت اند. بزرگانی که اگر سیاهه شان را بنویسم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. اکتفا می کنم به ذکر نام "بابانظر"، "بابارستمی"، "ابولفضل رفیعی"، "حسن آزادی"، "مهدی میرزایی" و از حاضرین و ناظرین "عباس شاملو"، "سید هاشم دُرچه ای"، "هادی سعادتی" ، "حاج ماشالله آخوندی" و "برادر اسماعیل". صادقانه معتقدم شرط انصاف این است که به احترام آن زندگان و این زندگان کمی بیشتر ملاحظه ی همدیگر را بکنیم و حداقل پیش از محکوم کردن یکدیگر فرصت کوتاهی برای دفاع بدهیم. البته اگر هنوز مراممان مرام "بابانظر" ها باشد و "حاج باقر" ها را بشناسیم! ...

*** *** ***

ـ آقای انصار

به این دلیل "آقای انصار" خطابت می کنم که نمی دانم پُشت این چهره ای که گاه و بیگاه بروز و ظهور می کند دقیقاً کیست و مرامش چیست! پیر است یا جوان. خام است یا پُخته. کم سواد است یا بی سواد. جبهه دیده است یا جبهه ندیده. اما این را خوب می دانم که هرکه هستی و هرچه هستی، کوچکی و ناچیز. "من آنم که رستم بود پهلوان!" بهترین مصداق عینی توست. "دون کیشوتی" که احساس جنگاوری می کند و به دلیل همین ضعف است که هیچ گاه با هویت آشکار پیش نمی آیی. به همین دلیل است که پشت ارزشهای انقلابی و اسلامی ـ پُشت خون شهدا و ولایت و دیانت ـ پنهان می شوی و "هل من مبارز" می طلبی! به همین دلیل است که از تریبون های مقدس فریادهای گوشخراش می کشی! آقای انصار؛ شما در این غائله فاتح بودی اما قهرمان نه. قهرمان در قاموس مردمان این روزگار تعریف دیگری دارد. چه بسیارند فاتحان منفور و شکست خوردگان محبوب. کاش یک بار هم که شده جرأت می کردی و با هویت واقعی ات به میدان می آمدی تا همگان بدانند چند مرده حلاجی! ...

*** *** ***

ـ آقای وزیر

از حق نگذریم؛ شما به عنوان عالی ترین مقام فرهنگی ـ هنری این مرز و بوم بزرگوارانه عمل کردید. نمی توانم از نجابت و انصاف شما در برخورد با اثر سینمایی ام چشم بپوشم. نمی توانم شجاعت شما را در ایستادن پای این فیلم مقابل تمام فشارها و شانتاژهای قانون شکنان ستایش نکنم. اما دریغ و افسوس که از این ایستادگی نتیجه ای حاصل نشد. حقیقت تلخ و انکارناپذیر این است که در شرایط فعلی نظرات و تصمیمات حضرت عالی برای جامعه ی سینمای ایران بیشتر مایه ی "دلگرمی" است تا "پُشت گرمی"! با تمام این احوال، بر خود لازم می دانم مراتب سپاسگزاری ام از حضرت عالی و معاونت سینمایی تان و دیگر همکاران را اعلام کنم. خدا قوت!

 

ـ آقای سینما

آقای تهیه کننده، آقای کارگردان، آقای بازیگر، آقای تدارکاتچی، آقای همکار؛ آگاه باش که امروز نوبت من بود، فردا نوبت شماست! گرچه اقلیتی نه چندان منسجم از شما در نکوهش و تقبیح این قانون شکنی سخن سر دادید، مصاحبه کردید، موضع گیری کردید، همدردی کردید. اما بخش عظیمی از شما سکوت مرگباری داشتید. شما که همیشه برای کوچکترین اتفاقاتِ خوب و بد این سینما، چپ و راست بیانیه می دادید و اعلام موضع می کردید، این روزها کجا بودید؟! سکوتتان چه توجیه و توضیحی داشت؟! به خود بیایید و باور کنید که این عدم اتحاد، قانون شکنان را گستاخ تر کرده و می کند و فردا روز است که دود این سکوت به چشم شما هم برود! ...

سعید سهیلی فروردین 91



موضوع مطلب :
٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٦:۱۱ ‎ب.ظ

 

 



موضوع مطلب :
٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۸:۱٥ ‎ب.ظ
امکانات جانبی

کد عکس
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای poulad kimiai محفوظ است