poulad kimiai
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
ترانه


نويسندگان

زمانی که پولا‌د به دنیا آمد، پدرش مسعود کیمیایی یکی از کارگردان‌های صاحب سبک و نامدار سینمای ایران بود. کیمیایی که جزو تنها کارگردان‌هایی بودکه فیلمش را در روزهای انقلا‌ب از پرده سینماها به زیر نکشیده بودند و «سفر سنگ» فیلمی بود مورد علا‌قه بسیاری از جوانان آن دوره، در طول این سال‌ها مدتی مدیر بخش فیلم تلویزیون بود. مادر پولا‌د هم آهنگسازی خلا‌ق بود که شاید اگر بیشتر زنده می‌ماند، بیشتر شاهد آثارش بودیم. با این همه موسیقی فیلم‌هایی چون «سرب» و «تیغ و ابریشم» نام او را در سینما و موسیقی ایران ثبت کرده است.پولا‌د مدتی را به همراه مادرش در آلمان گذرانده است. وقتی حدود یک دهه پیش به ایران برگشت، چنان به زبان آلمانی علا‌قه داشت که به این زبان می‌نوشت و شعر می‌گفت. اما کمی بعد ورق برگشت. بازی در فیلم «تجارت»، «اعتراض» و «سرباز‌های جمعه»، «فریاد» و در نهایت «حکم»، او را به ماندن و به فارسی فکر کردن، تشویق کرد. پولا‌د کیمیایی علا‌وه بر فیلم‌های پدرش در فیلم‌های دیگر مثل «شمعی در باد» و «برج سرطان» هم بازی کرده است. او متولد 23 تیر 1359 است.

 

 

 

1.شما مسافتی قابل توجه از فیلم، سلطان تا «حکم» را پیموده‌اید، امروز وقتی به این پرونده نگاه می‌کنید خودتان را در چه جایگاهی می‌بینید؟

 

پولاد کیمیای :فاصله‌اش اندازه یک زندگی بود، در این سال‌ها در زندگی شخصی تجربه‌های متفاوتی داشتم و از لحاظ خودشناسی بسیار قوی‌تر شده‌ام. در آن زمان حتی از نظر فیزیکی هنوز به طور کامل جا نیافتاده بودم و البته این فاصله‌ای بود که باید طی می‌شد. در سلطان چون سنم کم بود هنوز صورت و نگاهم که به نظرم بزرگترین سرمایه بازیگر است، کامل جانیافتاده بود.

 

2.فکر می‌کنید در «حکم» چقدر در انتقال حس به تماشاگر از طریق نگاه موفق بودید؟

 

پولاد کیمیای :به نظرم در جایی از فیلم که دیالوگ وجود ندارد نگاه متفاوت می‌تواند تاثیرگذار باشد. این موضوع در حکم جایی که «محسن» با «حدمیثاق» صحبت می‌کند کاملا‌ آشکار است، دقیقا چشمان «محسن» است که حرف می‌زند و یا حالت گر گرفتن را نشان می‌دهد در صورتی که در ظاهر «محسن» فقط به فکر گرفتن پولش است.

 

3.«محسن» را چگونه شخصیتی می‌بینید؟ آیا فکر می‌کنید می‌توانستید بهتر این نقش را بازی کنید؟

 

پولاد کیمیای :محسن آدم آگاهی است و در واقع آدمی‌نیست که درگیری‌روحی داشته باشد یا به عبارتی دیوانه یا روانی باشد. او شخص تحصیلکرده‌ای است ولی به این نتیجه رسیده که در جامعه‌ای که زندگی می‌کند نتوانسته انرژی‌اش را تخلیه کند. من در فاصله بین سلطان تا حکم برایم اتفاقاتی افتاد که به تجربیاتم بسیار افزود. یعنی توانستم برای جمع‌بندی تجربیاتم در طول این سال‌ها در فیلم حکم به یک استاندارد مشخص برسم و می‌توانم بگویم این نقطه استاندارد من در بازیگری است.

 

4.شما برای بازی در این نقش انتخاب شدید یا اینکه نقش برای شما نوشته شده بود؟

 

پولاد کیمیایی :در حقیقت انتخاب شدم و در ابتدا قرار نبود که من این نقش را بازی کنم چون کاراکتری نبود که از لحاظ سنی به من نزدیک باشد و سناریوی نوشته شده خیلی از من دور بود، جالبه که خیلی‌ها برای نقش محسن آمدند و تا پای قرارداد هم رفتند ولی نشد. به هر حال آخرین انتخاب برای این نقش من بودم و بعد از آن بود که حین اجرا به جایی رسیدیم که نگاه‌ها به محسن برگشت و تغییر کرد.

 

5.چه عواملی کمک کرد تا به این نقش نزدیک‌تر شوید؟

 

پولاد کیمیایی :حضور کارگردان، گریم، سناریو و ... جزو عوامل مهم است ولی وقتی بازیگر قرار است کاراکتری را جلوی دوربین ببرد باید خودش باشد. در آن زمان بازیگر بسیار تنهاست و خودش است که باید آن لحظه را تجربه کند، حس کند تا بتواند اجرا کند. بازیگر وقتی مقابل لنز دوربین قرار می‌گیرد گریم، مونتاژ و نه چیز دیگری را در نظر نمی‌گیرد و اگر کوچکترین ضعفی از خود نشان دهد همه‌‌چیز خراب می‌شود. همه کارهای بازیگر، جلوی دوربین نمود دیگری پیدا می‌کند. به همین دلیل بازیگر باید مراقب کوچکترین حرکت‌هایش باشد. مخصوصا در نماهای درشت، این حرکت‌ها، نمود بیشتری پیدا می‌کند.

 

6.پس معتقدید که هیچ عاملی نمی‌تواند برای بازیگر کمک‌کننده باشد؟

 

پولاد کیمیایی :شاید از نظر تحقیقاتی بتواند اطلا‌عاتی را به دست بیاورد ولی در کل یک بازیگر باید با داشته‌هایش کار را انجام دهد. در واقع معتقدم وقتی از یک نقطه حرکت کنم این خودم هستم که کاری را انجام می‌دهم ولی از نظر تاثیر گرفتن از یک الگو و بخواهم یک سری اطلا‌عات فیزیکی را به حسم القا کنم، مخالفم. وقتی بازیگر بخواهد خود را با اطلا‌عات بیرونی همخوان کند، معمولا‌ به مشکل برمی‌خورد. او باید همواره در تلا‌ش باشد تا نقش را با خودش همخوان کند.

 

7.یعنی بازیگر نباید فلا‌ن شخص را الگو قرار دهد و ادای او را در بیاورد؟

 

پولاد کیمیایی :در واقع نمی‌توان آدمی‌را جلوی خودت قرار دهی و بخواهی نقش آن را بازی کنی بلکه باید خودت باشی و به عبارتی خودت را به خودت نزدیک کنی و از ابزار خودت استفاده کنی، به طور مثال آقای انتظامی‌در این فیلم به من گفت: سعی نکن بازی کنی، فکر نکن باید کس دیگری را بازی کنی، خودت باش و آن آدم را به خودت نزدیک کن. البته همین نکته هم آنچنان که فکر می‌کنید، آسان نیست. باید خودت باشی و در همین حال نقش دیگری را بازی کنی.

 

8.چقدر شخصیت «محسن» به خودت نزدیک است؟

 

پولاد کیمیایی :هیچ شباهتی به هم ندارند. در واقع محسن هم به راحتی دروغ می‌گوید، به راحتی آدم می‌کشد، در حقیقت یک آنارشیست واقعی است من برای به دست آوردن نقش او سراغ آدم‌های شبیه او رفتم. اغلب همین کار را می‌کنم و به نظرم بهترین شیوه همین است. بر فرض اگر قرار باشد نقش یک قاتل را بازی کنم باید بروم یک قاتل را پیدا کنم تا بتوانم به آن نقش نزدیک شوم، باخصوصیات یک قاتل حرکت کنم البته این تاثیرپذیری برای یک بازیگر کار سختی است.

 

9.اگر قرار باشد «محسن» را تحلیل کند آن را چگونه شخصیتی می‌بینید؟

 

پولاد کیمیایی :او یک نقطه فلسفی بود، آدمی‌که از روستا به شهر می‌آید، درس می‌خواند، عاشق می‌شود و پس از سه سال ناپدید می‌شود. برای «محسن» فاصله بین مرگ و زندگی یک دریچه است که به راحتی آدم می‌کشد. در حقیقت من در این نقش بیشتر به دنبال المان‌های ریز بودم مثل سکانسی که با اسلحه دنبال فروزنده می‌دود و او را تهدید می‌کند، دقیقا این حرکت مرا یاد فیلم خط قرمز می‌انداخت، صحنه‌ای که آقای «امانی» با اینکه زنش را دوست دارد ولی او را کتک می‌زند و البته همسرش متوجه او نیست تا سکانس پایانی که «امانی» به دنبالش است او احساس می‌کند که عاشقش است.

 

10.اما ما در سکانسی می‌بینیم که محسن از خواهر حدمیثاق خواستگاری می‌کند، فکر نمی‌کنید شاید عشق به فروزنده برای محسن واقعی نبوده؟

 

پولاد کیمیایی :عشق آن دو به هیچ‌وجه کلیشه‌ای نیست، در صحنه‌ای که از خواهر حدمیثاق خواستگاری می‌کند نشانه قدرت‌طلبی اوست نه اینکه عاشق خواهرش است، در واقع یکسری تضادها وجود دارد مثل زمانی که با «حدمیثاق» صحبت می‌کند و در عین حال دوست دارد با اسلحه‌ای که همراهش است او را بکشد. ولی المان‌هایی را می‌بینیم که نشانگر عشق واقعی او به فروزنده است مثلا‌ جایی که محسن برای فرار دو بلیت سفارش می‌دهد یا جایی که فروزنده را به محلی می‌برد که زنها را به عربستان می‌فروشند تماشاچی پیش خودش می‌گوید عجب آدم کثیفی است در صورتی که در سکانس بعدی خود فروزنده می‌گوید که محسن مبلغی به من داد و گفت: دور روز دیگه دنبالت می‌یام تا به شارجه بریم. می‌بینم که همه‌چیز در عین واقعی بودن کمی متضاد است.

 

11.سخت‌ترین سکانسی که در حکم بازی کردید؟

 

پولاد کیمیایی :سکانس فینال بود که هم گلوله خورده بودم و هم درد می‌کشیدم و در کل بیان تمام رنج آن لحظه برایم خیلی سخت بود خیلی سخت است که در حالی که درد می‌کشی، شمرده و دقیق منظورت را بگویی.

 

12.فضای حکم چقدر با سایر فیلم‌ها متفاوت بود؟

 

پولاد کیمیایی :به نظرم فضای روشنی داشت و یک هماهنگی خاصی را می‌طلبد، حضور استاد انتظامی‌و همچنین خاتم حاتمی که برای اولین بار جلوی دوربین کیمیایی می‌رفت از نکته‌های جالب فیلم بود. در کل تمام عوامل سازنده این فیلم انگیزه بالا‌یی داشتند و آرامش در کار سبب پیشرفت می‌شد، گردهم آمدن چند نسل که هر یک در سینما صاحب‌نظر هستند و من کوچکترین عضو گروه بودم و برای من که هنوز به هیچ نقطه‌ای در این حرفه نرسیده‌ام یک اتفاق خوب و یک منبع پر از اعتماد به نفس بود.

 

13.آیا در حال حاضر خود را یک بازیگر می‌دانید؟

 

پولاد کیمیایی :کلیت کار من در فیلم حکم خلا‌صه می‌شود. در آن زمان (یعنی زمانی که اعتراض را بازی می‌کردم) مسعود کیمیایی من را به عنوان یک بازیگر نگاه نمی‌کرد ولی زمانی که نقش محسن را بازی کردم این اتفاق افتاد.

 

14.فکر می‌کنید مثل خیلی‌ها که در فیلم‌های مسعود کیمیایی بازی کرده و چهره شده‌اند، پولا‌د کیمیایی هم می‌تواند به عنوان بازیگر در این حرفه ثبت شود؟

 

پولاد کیمیایی :اولین کاری که انجام دادم مبارزه برای رسیدن به استقلا‌ل بود چون پدرم کارگردان است و این درگیری تا قبل از حکم نیز با من بود چون دوست داشتم در فیلم‌های پدرم بازی کنم ولی بعد از حکم چون جواب خودم را گرفتم از این به بعد می‌دانم که تا ابد پدرم یک کارگردان خواهد بود و من یک بازیگر. خیلی‌ها بودند که با یک پلا‌ن بازیگر شدند ولی من سعی دارم که بازیگر شوم کاری که دوستش دارم.

 

15.با اینکه مدت زیادی را در خارج از کشور زندگی کرده‌اید چطور توانستید نقش یک جوان با خلق و خوی ایرانی را بازی کنید؟

 

پولاد کیمیایی :برایم خیلی سخت بود چون این نقش طوری بود که در واقع احتیاج به یک گذشته اجتماعی داشت و حتی یک زندگی تاریخی. اما نکته‌هایی به کمکم آمدند. مثلا‌ ویژگی فیلم‌های کیمیایی آن است که بازیگر می‌تواند از طریق دیالوگ به شخصیت نزدیک شود. من با اینکه در اینجا زندگی نکرده‌ام و با آن طبقه آشنایی نداشتم، اما از لحاظ اخلا‌قی شبیه پدرم هستم یعنی بسیار متعصب.

 

16.درست است شما زمانی به زبان آلمانی شعر می‌گفتید؟

 

پولاد کیمیایی :بله، زمانی بود که من فقط با زبان و ادبیات آلمانی آشنایی داشتم و شاید باور نکنید که به آلمانی خواب می‌دیدم و به آلمانی فکر می‌کردم و به همین دلیل شعرهایم به این زبان بود

 

17.شما که حتی خواب آلمانی می‌دیدید چطور توانستید لحظات زیبای رفقای ایرانی را که در تمام فیلم‌های کیمیایی وجود دارد تجربه کنید؟

 

پولاد کیمیایی :خب کمی سخت بود ولی تنها چیزی را که داشتم این بود که از نظر حسی باید می‌فهمیدمشان. من دوستان زیادی دارم و برایشان هر کاری انجام می‌دهم ولی چون در جایی کاملا‌ مستقر نبودم هیچ‌وقت به این شکل نبوده است.

 

18.شما خوب هم ساز می‌زنید، فضای موسیقی را بیشتر ترجیح می‌دهید یا بازیگری را؟

 

پولاد کیمیایی :موسیقی مسئله‌ای است که از مادرم به من ارث رسیده و سعی می‌کنم آن را حفظ کنم، در واقع موسیقی را عاشقانه دوست دارم و آرزو دارم که یک موزیسین باشم ولی با تجربیاتی که تا به حال به دست آوردم به بازیگری به عنوان یک کار نگاه می‌کنم ولی هدفم این است که روزی بتوانم موسیقی متن فیلم بسازم



امکانات جانبی

کد عکس
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای poulad kimiai محفوظ است