poulad kimiai
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
ترانه


نويسندگان

 

«گشت ارشاد» آنقدر جنجال و حاشیه داشت که کمتر به خود فیلم و عوامل سازنده اش از جمله بازیگرانش پرداخته شد. پولاد کیمیایی، بازیگر نقش عطا، برای اولین بار از قالب سینمای زخمی و عاصی مسعود کیمیایی، در فیلمی کمدی ظاهر شد: کمدی ای که لحظه های کمیکش مبتنی بر موقعیت های فیلم است و بازیگران باید همپای موقعیت، فضای کمدی را تکامل بخشند. پولاد کیمیایی در اولین نقش آفرینی کمدی اش نشان داد که در کمدی بازی کردن تسلط دارد و بی آنکه شخصیت فیلم کمدی را در سطح و تخت ببیند، به نسبت شخصیت و موقعیتش توجه دارد، برای نمونه می توان دو صحنه فیلم هندی دیدن با حاجی و متوقف کردن موزیسین های زیرزمینی را مثال زد.شخصیت عطا در «گشت ارشاد» پرداخته شده ترین شخصیت فیلم بود و پولاد کیمیایی به خوبی از جزییات چنین شخصیتی بهره برده تا قابلیت های خود را در نقش کمدی نشان دهد.از سوی دیگر «گشت ارشاد» فرصتی بود تا پولاد کیمیایی را فارغ از قیود قهرمانی ببینیم. ویژگی های شخصیت عطا با اجرای موثر پولاد توانست از تماشاگران فیلم خنده بگیرد. حال در گفت وگوی پیش رو با پولاد کیمیایی از چگونگی و فرآیند ایفای نقش در فیلم کمدی، ژانر کمدی و فاصله گرفتن او از تصویر قهرمان عاصی صحبت شده و دلایل گزیده کاری او را جویا شدیم و در آخر رسیدیم به تعبیر حوزه حرفه یی پولاد کیمیایی از بازیگری به کارگردانی...
    
    من فکر می کنم که شان و احترامی دارم که باید این شان و احترام حفظ شود، پس تن به هر کاری نمی دهم. در سال های اخیر به دلیل اینکه برخی بازیگران ما برای مطرح بودن دست به هر کاری زدند، این شان و احترام نزد مردم افت کرد
    
    همیشه آرزوی بازی در فیلم کمدی را داشتم، اما نوع کمدی ای که من قرار است در آن بازی کنم باید شکل خودم باشد. مثلارابرت دنیرو و آل پاچینو هم در فیلم های کمدی بازی کرده اند اما کمدی هایی بازی کرده اند که متناسب با آنهاست.
    
    چگونه شد در «گشت ارشاد» که فیلمی در ژانر کمدی است بازی کردید؟ با توجه به اینکه تا قبل از این، مسیر کاری کاملامتفاوتی داشتید.
    ژانر کمدی در سینمای ایران خیلی قابل بحث است. ژانر کمدی در سینما یک تعریف دارد و در تلویزیون تعریف دیگری دارد. اما چون سینما طی این سال ها در ایران اعتماد به نفس خود را از دست داده و هویتش گم شده است، الگوهایش را از تلویزیون می گیرد، چون موقعیت متزلزلی در گیشه و در عرصه فرهنگی دارد و زمانی که نمونه مستقلی همچون «گشت ارشاد» ساخته می شود، گرفتار حواشی سیاسی می شود. البته پیش از این شاهد نشست سیاست در عرصه سینما بوده ایم و با پیامدهای موجود احتمالاشاهد اتفاقاتی از این دست خواهیم بود. تلویزیون به دلیل پشتوانه دولتی اش سالانه به موضوع های اجتماعی متعددی می پردازد و به دلیل تاثیرگذاری بر مخاطب عام، سینما نیز از این شرایط عام تاثیر می پذیرد: به عنوان مثال اگر در تلویزیون ملودرام موجی را ایجاد کند، سینما این موج را دریافت می کند و همان ترکیب ملودرام های تلویزیونی را در سینما هم می بینیم، همین اتفاق در مورد ژانر کمدی هم رخ می دهد. کمدی اما به دلیل لحن شوخ و سرخوشش تاثیر بیشتری دارد و می بینیم که دیالوگ های سریال های کمدی تا مدت کوتاهی در سطح جامعه گفته می شود و جریان دارد و در برخی موارد چنین تاثیرپذیری ای می تواند در رفتارهای اجتماعی آسیب زننده باشد. از سوی دیگر تولید انبوه تلویزیونی، بر کیفیت تولیداتش تاثیر دارد و در اغلب موارد کیفیت پایین آثار تلویزیونی باعث می شود خیلی زود این سریال ها از سوی مخاطبان فراموش شوند. البته باید توجه داشت سینما به دلیل نیازش به تماشاگر و فروش ناچار است به تلویزیون روی بیاورد. در همین راستا سینما ارزان می خنداند و همان ترکیب کمدی های ارزان تلویزیون در سینما هم به کار گرفته می شود. پیامد منفی این استفاده سینما از تلویزیون افت کمدی های سینمای ایران است و آنچه اکنون شاهد آن هستیم هرج و مرج است نه کمدی. فراگیری کمدی های ارزان در سینمای ایران سبب شد ژانرهای دیگر کنار گذاشته شوند و مفهوم کمدی هم از بین رفت. «گشت ارشاد» اما فیلمی است که به مفاهیم بنیادین کمدی نزدیک شده است، آن هم در شرایطی که محدوده خط قرمزهای سینمای ایران گسترده تر شده است. «گشت ارشاد» پس از سال ها توانسته وارد محدوده خط قرمزها شود. این فیلم وارد حوزه اجتماعی می شود اما برخوردی که با فیلم صورت می گیرد برخوردی سیاسی است. به نظرم وقتی جامعه تقاضایش برای فیلم کمدی زیاد می شود، نشان دهنده عصبیت یک جامعه است. این ناشی از بی خیالی جامعه نیست بلکه نشانگر عمق دردهای اجتماعی است. پس می توان گفت ترویج بی قاعده سینمای کمدی فضیلتی برای سینما و جامعه اش محسوب نمی شود، در واقع چنین وضعیتی تنها واکنش تسکینی جامعه به معضلات حیات اجتماعی اش است، در این صورت، کارکردهای سینما هم سطحی می شود. در چنین شرایطی فیلم «گشت ارشاد» می خواهد با لحنی کمیک، نگاهی موشکافانه و عمیق به موضوعی اجتماعی داشته باشد و از ظاهر امور به باطن امور می رسد، چون متاسفانه در حال حاضر در جامعه ما ظاهر است که اهمیت یافته و همه در پی این هستند که چه ماشینی، چه لباسی با چه مارکی بپوشند و... از سوی دیگر، فرهنگ رسمی سعی در القای ساده زیستی دارد: آنچه حاصل می شود تضادی عمیق است که در جامعه جریان دارد و همین تضاد است که «گشت ارشاد» را شکل داده و «گشت ارشاد» به همین تضاد می پردازد.
    
    در فیلم «گشت ارشاد» شخصیت عطا که شما نقشش را ایفا می کنید بین دو شخصیت «حاجی» (حمید فرخ نژاد) و «سعید» (ساعد سهیلی) قرار می گیرد، به این ترتیب که عطا نه آن رفتارهای عقل کل حاجی را دارد و نه احساسات گرایی شخصیت سعید را، بلکه عطا بیشتر از رفتارهای ایده آلیستی آن دو شخصیت خواهان زندگی معمولی و بسامان است: تحلیل خود شما از شخصیت برای ایفای نقش چگونه بود؟
    عطا شخصیت کلیدی قصه است. در فیلمنامه اولیه «گشت ارشاد» به این ترتیب بود که حاجی و سعید در زندان هستند و در این سکانس آغازین از عطا یاد می کنند. همان طور که گفتید عطا مابین این دو شخصیت است و به عبارتی وسط ترازوی دو کاراکتر همراهش قرار می گیرد، به همین دلیل مسائل و فشارهای دو شخصیت بر او نیز وارد می شود. عطا هم به حاجی نزدیک است و هم نزدیک به سعید است، با این حال او تندی ها، خامی ها و رفتارهای غلوآمیز سعید را ندارد و آن دوره سنی را گذرانده است، از سوی دیگر حاجی را هم قبول ندارد چون حاجی هم بازنده است، عطا می خواهد راهی به زندگی طبیعی پیدا کند. عطا رفاقت نزدیکی با حاجی دارد و احترام زیادی برای او قائل است. همچنین به شدت از محیط پیرامونی اش تاثیر می گیرد و خودش را اصلاح می کند. او اگر عاشق می شود، عشق خود را پنهان نمی کند و اگر می خواهد پژو 206 آلبالویی داشته باشد، خواسته اش را بیان می کند و در نگاهش به زندگی تکلیفش روشن است. او در زندگی اش یک بار اشتباه کرده است و تاوان اشتباهش پرداخت ماهانه دو سکه است البته ایده آل هایی را در تابلوی کائناتش می بینیم اما ایده آل ها موارد عجیبی نیست و ایده آل های او خواسته هر جوان امروزی است. او یک زندگی معمولی می خواهد اما از این زندگی محروم است و قاچاقی زندگی می کند. اما او فقط بدلی از زندگی طبیعی اش را روی تابلوی کائناتش شکل داده است.
    
    به عبارت ساده، سه شخصیت اصلی «گشت ارشاد» به دنبال خوشبختی هستند اما چون دچار فقر و محرومیت هستند به کار خلاف می پردازند، با اینکه به شرایط و مصائب زندگی شان واقف هستند. عطا در میان این سه شخصیت هم دوست داشتنی است و هم در شخصیتش عملگرایی ای هست که برای مشکلات راه حل پیدا می کند و در برخورد او با آدم های پیرامون این شخصیت می بینیم که او به شکلی راه حلی عملی برای مشکلات می یابد و بین دو شخصیت دیگر تعادل ایجاد می کند. در واقع این سه شخصیت در یک سطح و موقعیت هستند اما ابعادشان متفاوت است، آنها مثل برادران دالتون هستند که تنها قدشان با هم فرق دارد اما هویت همه شان یکی است.
    
    شخصیت عطا نیز همچون دو همراهش تصویری دوگانه از خود ارائه می دهد، به غیر از این دوگانگی مشترک، آیا عطا بعد شخصیتی دیگری هم دارد؟
    برای بازیگر یکسری ویژگی های شخصیت از لحاظ تکنیکی بررسی می شود و یکسری ویژگی ها مربوط به محتوا و درون شخصیت می شود که مورد تحلیل قرار می گیرد، به طور مثال وقتی عطا را در حوزه عمومی جامعه می بینیم، شاهد رفتارهای تهاجمی و خشن او هستیم، در عوض در خانه و خلوتش کسی است که سرکوب و تحقیر می شود، به همین دلیل می بینیم که دچار عدم اعتماد به نفس است و همین نقص باعث دوگانگی و تظاهر او می شود. عطا وقتی در جامعه قرار می گیرد، نگاهی تک بعدی به آدم ها و مسائل دارد اما وقتی او را در خلوتش می بینیم شخصیتی تک بعدی نیست و نگاه تک بعدی ندارد. لجبازی و اصرار او برای انجام هرکار کوچکی نشانگر خالی بودن هویت اوست که برای اثبات خودش می خواهد دست به هرکاری بزند. به لحاظ تکنیکی برای بازی نقش عطا حتی در لحظاتی به غلو کردن نزدیک شده ام. عطا زمانی که در محیط بیرون قرار می گیرد در واقع بازی می کند. او اظهارنظرهای بی ربطی می کند که نشانه ناآگاهی است و چون شخصیت آگاهی نیست خیلی شخصیت پیچیده یی نیست و همان چیزی است که رفتار می کند و می گوید.
    
    فکر می کنید سه شخصیت اصلی کمیک هستند یا اینکه موقعیت های آنها کمدی است که جنبه یی کمیک به این شخصیت ها می دهد؟
    موقعیت آنها کمدی است و کمدی ای که می بینید ناشی از تضاد موقعیت و شخصیت هاست. در طول کار هم بیشتر صحبت های من و فرخ نژاد پیرامون جدی بودن شخصیت هاست و هر صحنه را که می گرفتیم نحوه بازی خیلی جدی صورت می گرفت، نمونه اش صحنه دیدن فیلم هندی بود که ما موقع فیلمبرداری با اینکه موقعیت خنده دار بود آنقدر جدی رفتار می کردیم که همه عوامل پشت صحنه بارها خندیدند و صحنه کات داده شده یا همان صحنه یی که با شلوارک ظاهر شدند، سعی نداشتیم که خنده دار بازی کنیم، بلکه موقعیت خنده دار بود.
    
    به عنوان اولین تجربه شما که در فیلم کمدی حضور داشتید، تعامل تان با بازیگران و کارگردان برای ارائه و ایفای نقش چگونه بود؟
    بیشتر با فرخ نژاد در تعامل بودم و با ایشان هر سکانس را کامل اتود می زدیم و اجرا می کردیم و زمانی که نتیجه کار را آقای سهیلی می دید، از شیوه کاری شان خیلی لذت بردم، همین جا باید از ایشان تشکر کنم چرا که شهامت خیلی زیادی نشان دادند که بازیگری را که مشهور به بازی های تلخ است، در فیلمی کمدی به کار گرفتند. چنین انعطاف پذیری و خطرکردنی دیگر در سینمای ایران وجود ندارد.
    
    مواجهه شما با این موقعیت جدید و پرمخاطره چگونه بود؟
    برای من هم کار سختی بود، چرا که باید قالبم را می شکستم و بازی ای می کردم که تا پیش از این فیلم، دیده نشده بود و جواب پس نداده بود. شاید از این پس اگر من در فیلم کمدی دیگری بازی کنم تماشاگر با دیدن فیلم یاد نقش من در «گشت ارشاد» و شخصیت عطا بیفتد. اما برای من شخصیت عطا اولین برداشت در زمینه کمدی بود. تا پیش از این فیلم تماشاگر مرا در نقش قهرمان های عاصی و زخمی که در پی حق شان هستند، دیده بود.
    
    پیش از پیشنهاد تمایلی برای ایفای نقش در فیلم کمدی داشتید؟
    همیشه آرزوی بازی در فیلم کمدی را داشتم، اما نوع کمدی ای که من قرار است در آن بازی کنم باید شکل خودم باشد. مثلارابرت دنیرو و آل پاچینو هم در فیلم های کمدی بازی کرده اند اما کمدی هایی بازی کرده اند که متناسب با آنهاست. در سینمای ایران هم آقای پرستویی در فیلم های کمدی مانند «مارمولک»، «مرد عوضی» و «لیلی با من است» بازی کرده است. آقای پرستویی با این فیلم ها نشان داد که توانایی کمدی بازی کردن هم دارد و شکل کمدی خود را ارائه داد.
    
    به عنوان بازیگر نقش جوان عاصی در مواجهه با نقشی کمدی چه تغییراتی برای بازیگری لازم است؟
    باید قالب گذشته را کنار بگذارد. همان طور که زندگی از جزییات تشکیل شده است، یک شخصیت هم از جزییات تشکیل شده است و بازی خوب نیز در جزییات تبلور می یابد. در تحلیل شخصیت باید تمام ابعاد را تحلیل کنی تا به هسته اصلی شخصیت دست پیدا کنی. در مورد شخصیت عطا باید تمام جزییات رفتارش را پیدا می کردم. عطا به همه چیز سطحی و سریع نگاه می کند، آدم مغروری است، در عین حال باید شیرین و بامزه باشد پس باید تمام این جزییات را باز کنم و با رنگ آمیزی جدید شخصیت را بسازم، در مورد عطا کار سختی بود چون به طور عام نگاه مثبتی به وجه بیرونی شخصیت عطا وجود ندارد، چراکه مردم خاطرات خوبی از این نوع شخصیت ها و ماموران گشت ارشاد ندارد. پس وقتی تماشاگر چنین شخصیتی را روی پرده می بیند ناخودآگاه گارد نسبت به این شخصیت دارد و من باید این را می شکستم تا تماشاگر به شخصیت گارد نزدیک شود.
    
    برای ارائه نقش عطا چقدر متکی بر شناخت نمونه های بیرونی بودید و چقدر شخصیت ساخته تخیل تان است؟
    عمدتا از تخیلم بهره گرفتم، در فیلم های قبلی ام خیلی تحقیق کردم، اما در مورد «گشت ارشاد» می خواستم به دور از بازی نمایشی باشم و می خواستم فاقد هر نشانه یی باشم که شبیه قهرمانان به نظر بیایم.
    
    در فرآیند ساخت فیلم بر نقش تسلط یافتید؟
    در طول کار به شخصیت عطا نزدیک شدم، آنچه در این فیلم آموختم این است که در کار کمدی نمی توان فقط متکی بر سناریو بود و در اجرا ست که فضا و شخصیت به درستی شکل می گیرند و شخصیت نمود می یابد، چه بسا در فیلمنامه کمدی لوس به نظر بیاید اما در اجرا و با جزییات است که صحنه یی کمیک جان می گیرد و تازه در اجرا متوجه می شوید که آن موقعیت کمیک آشناست.
    
    به نظر شما شخصیت عطا در مواجهه اش با جوان هایی که به آنها پیله می کند، می خواهد داشته های آنها را از آن خود کند یا اینکه با همان جوان ها سمپاتی دارد؟
    نه، با آنها سمپاتی دارد، در صحنه یی عطا را می بینیم که وقتی به دختر و پسری گیر می دهد پسر برای او نطق می کند، اما در دو سکانس بعد همین اتفاق برای خود عطا رخ می دهد و او همان واکنشی را نشان می دهد که از پسر دیده بود و همان حرف ها را می زند و از جامعه اش تاثیر می گیرد و دوست دارد که از سوی مردم تشویق شود و وضعیت موجودش را دوست ندارد.
    
    تابلوی کائنات برای ارائه نقش عطا موثر بود؟
    به نوعی تابلوی کائنات شناسنامه شخصیت عطاست. اما در واقع اعمال عطاست که شناسنامه او را شکل می دهد.
    
    دلایل محدودیت تنوع نقش های شما در کارنامه تان چیست؟
    دوره فعلی سینمای ما دوره بازیگرسالاری است و این وضعیت پیامدهای منفی هم داشته است. اگر بازیگری شایسته شهرت و جایگاهی که دارد، نباشد سینما آنقدر صافی های متعددی دارد که چنین بازیگری را کنار می گذارد و در ادامه جامعه هم بازیگر را کنار می گذارد. اگر بر فرض من 10 فیلم پرفروش داشته باشم که هیچ کدام دارای ارزش سینمایی و هنری نباشد، چه کسی پای من می ایستد؟ این متخصصان و منتقدان سینما هستند که ارزش کار هنری و هنرمند را تعیین می کنند. من سلیقه عام را هدفم قرار ندادم، اما اکثر بازیگران ما سلیقه عام را هدف قرار داده اند، چون آن سلیقه فروش و سود دارد، چون آن سلیقه بازیگر را مشهورتر می کند و سبب می شود دستمزد بازیگر بالاتر برود، آما آن سلیقه یی که ارزش کار هنری را تعیین می کند، دیدگاه متخصص و منتقد است. طبقه متوسط تحصیلکرده و آگاه است که هدف من است، من در کاری حاضر می شوم که منتقد و متخصص پای من بایستد. نه اینکه بگویم خیلی خوب هستم: نه، نوع نگرش من این گونه است. من در خانواده یی فرهنگی بزرگ شده ام، نیازی به شهرت و مادیات ندارم، مهم این است که نام کیمیایی را با صداقت و درستی حفظ کنم و کاری کنم که به تنهایی دارای اعتبار شوم و برای تثبیت اعتبارم باید بتوانم از صافی های متعدد و متفاوتی عبور کنم و صداقت اهمیت زیادی برای من دارد و کارنامه من این صداقت را نشان می دهد. من برای اثبات خودم در سینما چه بسا سختی هایی بیشتر از یک آدم عادی را از سر گذرانده ام، چون توقعات از من بیشتر است، به همین جهت برای برآوردن توقعات باید با دقت بیشتری دست به انتخاب بزنم.
    
    باتوجه به محدودیت ها و نارسایی هایی که در ساختار سینمای ایران وجود دارد و اینکه این نارسایی ها انتخاب های بازیگران را محدود می کند، فکر نمی کنید گزیده کاری شما می تواند مسیر حرفه یی شما را با مخاطراتی روبه رو کند؟
    من فکر می کنم که شان و احترامی دارم که باید این شان و احترام حفظ شود، پس تن به هر کاری نمی دهم. در سال های اخیر به دلیل اینکه برخی بازیگران ما برای مطرح بودن دست به هر کاری زدند، این شان و احترام نزد مردم افت کرد، آنچه بازیگران ما به آن توجه ندارند تفاوت فرهنگی ما با فرهنگ بازیگران غربی است. آن جوامع، جوامع سرمایه داری هستند و مناسبات سرمایه داری بر آن جوامع حاکم است اما جامعه ما جامعه سرمایه داری نیست و مناسبات سرمایه داری هم بر آن حاکم نیست، ما در واقع عکس برگردانی از آن مناسبات را نشان می دهیم. از سوی دیگر الگوهای فرهنگی جامعه ما همچون تختی بسیار به توده مردم نزدیک بودند و از جنس مردم بودند و به همین دلیل مردم آنها را دوست داشتند. حالامن که بازیگر این جامعه هستم هم باید در پیاد ه رو کنار مردم باشم و مشکلات و مصائب آنها را بدانم.
    
    یعنی شما بین بازیگر بودن و سوپراستار بودن، بازیگر بودن را انتخاب می کنید؟
    بله، چون سوپراستار به عنوان کالادیده می شود و اعتبارش گذرا است، اما هنرمند موقتی نیست بلکه در تاریخ می ماند.
    
    حضور شما در فیلم های مسعود کیمیایی به خاطر تعلق خاطرتان به سینمای مبتنی بر قهرمان است؟
    عقیده من چنین سینمایی ا ست: سینمایی که می خواهد الگو باشد و تاثیر داشته باشد نمی تواند فاقد قهرمان باشد. قهرمان در سینما یک اصل است، هر چند در سینمای مدرن قهرمان دیگر آن جایگاه و تاثیر سینمای کلاسیک را ندارد، اما فکر می کنم ساختار کلاسیک راه حل سینمای ایران است، به همین دلیل فکر می کنم قهرمان سینمای ایران باید اجرای مدرنی داشته باشد، نه اینکه قهرمان حذف شود. چرا که فکر می کنم هنوز در زندگی انسان ها، هر آدمی قهرمان زندگی خودش است و به اشکال مختلف ما این جلوه های زندگی قهرمانی را در زندگی روزمره می بینیم و اگر این طور نباشد مرده ام و دیگر زندگی ام معنا ندارد و اینکه وقتی می خواهی در طرف حق باشی باید قهرمان باشی. شاید چند فیلم بدون قهرمان را ببینیم و خوشمان بیاید اما دوباره به سوی قهرمان ها و سینمای مبتنی بر قهرمان بازمی گردیم. با این حال دوست دارم نقش ضدقهرمان ها را هم بازی کنم یا شخصیت هایی که قهرمان های کوچک هستند اما آدم خنثی را دوست ندارم.
    
    یعنی دوست ندارید نقش یک بازنده را بازی کنید؟
    نقش آدم بازنده یی را بازی می کنم که نگاه انتقادی به بازنده بودن داشته باشد. کم و بیش شبیه آنچه در «گشت ارشاد» می بینید.
    
    خبرهایی در مورد کارگردانی شما شنیدیم، آیا برنامه و طرح خاصی برای کارگردان شدن دارید؟
    بله، چون کارگردان بودن را در مولف بودن می دانم. دوست دارم کارگردان مولف باشم که کار بسیار سختی است. نمی خواهم فیلم بسازم که صرف اینکه فیلم ساخته باشم، در همین راستا اگر باید صبر کنم، صبر می کنم اما قطعا فیلم خواهم ساخت.
    
    با توجه به اینکه در عرصه بازیگری تثبیت شده اید و موفق هستید، چرا می خواهید به کار پرمخاطره کارگردانی بپردازید؟
    
    فکر می کنم سینمای ما به کارگردان مولف بیشتر احتیاج دارد، کارگردان هایی مثل آقایان کیارستمی، تقوایی، مهرجویی، بیضایی و کیمیایی کم داریم و سال هاست که به غیر از اصغر فرهادی پس از انقلاب کارگردان مولف نداشته ایم، هر چند در سال های اخیر کارگردان های خوب زیاد داریم و امسال کارگردان های فیلم اولی خوبی دیده ایم و دوست دارم با آنها کار کنم، ولی فکر می کنم به کارگردان مولف نیاز داریم که ساختار نوینی به وجود آورد.
    
    آیا الگوی سینمایی خاصی مدنظر دارید؟
    باید فیلم هایم را بسازم تا سیاق و شیوه کاری ام مشخص شود بتوان درباره آن صحبت کرد. در حال حاضر فیلمنامه تله فیلمی را نوشته ام و مشغول کار روی این فیلمنامه هستم تا شرایط ساختش مهیا شود و بعد فیلم بلند سینمایی ام را خواهم ساخت.
    
    فکر می کنید «گشت ارشاد» در روند کاری شما تاثیری ایجاد کند؟
    بله، فکر می کنم «گشت ارشاد» نقطه عطف مناسبی باشد که از این به بعد، در فیلم های متفاوتی نسبت به قبل دیده شوم.
    
    نکته آخر؟
    امیدوارم که نهادهای غیرتخصصی بر سینمای ایران تاثیر منفی نداشته باشند. طی سال گذشته خانه سینما را از دست دادیم و با شرایط موجود باید با وزارت ارشاد همراه باشیم (چراکه به هر ترتیب نهاد مربوط به سینماگران است) و مطابق قانون عمل کنیم، تحمل عقاید یکدیگر را داشته باشیم و به ساختارهای قانونی مان احترام بگذاریم تا ثبات حرفه یی سینماگران تامین شود و اگر ثبات برقرار باشد شرایط برای حضور و سرمایه گذاری بخش خصوصی فراهم خواهد شد، ولی اگر بی قانونی ها تداوم داشته باشد، بخش خصوصی تمایلی به تعامل در حوزه سینما نخواهد داشت.

منبع: اعتماد



موضوع مطلب :
۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٧:۳٤ ‎ب.ظ
امکانات جانبی

کد عکس
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای poulad kimiai محفوظ است